آشنایی زدایی
یکی از مهم ترین نکاتی که فرمالیست ها درباره شکل بیان ادبی مطرح کرده اند،مفهوم آشنایی زدایی رابه کاربرد ostranenya.شکلوفسکی نخستین بار این مفهوم رادر رساله هنرهمچون شگرد آغاز کردو واژه
پس از اویاکوبسن و تینیانوف در مواردی از این مفهوم با عنوان بیگانه سازی یادکردند.
به نظر شکلوفسکی هنر ادراک حسی ما رادوباره سازمان می دهد ودر این مسیر قاعده های آشنا و ساختار های به ظاهر ماندگار واقعیت را دگرگون می کند. این روند اشیا را چنانکه برای خود وجود دارند می نمایاند و همه چیز را از حاکمیت سویه خودکار که زاده ی ادراک حسی ماست می رهاند.
مناسبات بینامتنی :
مفهوم شکل ادبی :
مفهوم شکل اثری ادبی که در آثار فرمالیست ها اهمیت زیادی یافت به دو پیشنهاد مهم آن ها وابسته است :
1) هر نکته ای ادبی از واژه تا سخن ، باید در پیوندی که با سایر نکته ها می یابد بررسی و شناخته شود . پس ساختار یا شالوده اصلی اثر مهم ترین جنبه پژوهش ادبی است .
2) پژوهش « همزمانی » روش اصلی پژوهش ادبی است .
در آغاز روش فرمالیست ها این بود که از زاویه های گوناگون { واج شناسی ، قواعد وزن ، ریخت شناسی و ...} به متنی ادبی توجه کرده سپس مناسبات درونی آن ها را مطرح می کردند . در گام بعد آن ها دریافتند که اول باید هر کد ادبی را از راه کدهای زبانشناسیک بشناسند ، و از این راه نکته اصلی یعنی : مناسبت ادبیات و زبان را مطرح کردند .
ریشه های فرمالیسم روس :
جنبش
جنبش
جنبش فرمالیسم روسی که به سال 1914 نخستین نشانه هایش آشکار شد،در آخرین سال دهه 1920 در پی حمله رژیم استالینی از هم پاشید.اما در همین فاصله کوتاه به یکی از مهم ترین آیین های اندیشه گرای سده تبدیل شد.نقد ادبی سده نوزدهم روسیه بیشتر در خدمت جنبش آزاد اندیشی و تا حدودی سوسیال دمکراسی بود وتمامی منتقدین روس نقد را برای روشنگری "مبانی سیاسی و اخلاقی"طرح می کردندکسانی چون آپولون گریگوریف(سیاسی) و لئو تولستوی(اخلاقی).
تنها در دهه 1890 دیمیتری مرژوفسکی و ولادیمیر بریوسف تاکید کرده بودند که نقد هنری پیش از هرچیز باید در چهارچوب اصول زیبایی شناسیک انجام گیرد.
دو اندیشگر دیگر در بررسی ریشه های جنبش فرمالیست حائز اهمیت هستند : الکساندر پوتپ نیا و الکساندر _ وسلوفسکی .
پوتپ نیا از اهمیت رهایی واژگان از سلطه عقاید یاد کرد وی ارزش شاعرانه و ادبی زبان را دردر حکم نمادگرایی زبان دانست.
وسلوفسکی به ویژه دیدگاه فرمالیست ها را در باره تاریخ ادبی شکل داد و پژوهش هایش در مورد فولکلور تاثیر زیادی بر روش کار فرمالیست ها به ویژه پروپ گذاشت.
چارلز ویلیام موریس:
فیلسوف پراگماتیست آمریکایی. وی بخش اصلی کارش را متمرکز بر مسائل معنا شناسی و دلالت زبانی کرد و درنشانه شناسی دنباله کار فکری پیرس را را گرفت.موریس بیانی دقیق و نظام دار از نشانه شناسی ارائه داد و نخستین اثرش در این زمینه کتابی است به نام مبانی نظریه نشانه ها که به سال 1938 منتشر شده است.
اهم کارهای موریس عبارت اند از:
۱) تقسیم بندی نشانه ها به پنج شکل تازه
۲) طرح مبحث مورد تاویلی و دلالت معنایی
۳) تمایز میان سه جنبه متفاوت نشانه شناسی
فیلسوف و منطقی گرای آمریکایی. خود او همواره خویشتن را< منطقی> می خواندولی امروزه به عنوان یکی از مهم ترین فیلسوفان پراگماتیست مشهور شده.
آثار عمده او در قلمرو ریاضیات و منطق بوده اما در چند دهه اخیر ارزش کار های فلسفی اش را بیشتر دانسته اند.آثار او درقلمرو نشانه شناسی از مبانی اصلی نشانه شناسی مدرن است.وی خود را آغاز گر علم نشانه شناسی می دانست و اصطلاح<semiotice> را در این مورد به کار برد. اصلی ترین کار پیرس
تقسیم نشانه ها به سه دسته و بعد ها به ده دسته بود که تقسیم بندی سه گانه اوپر کاربرد ترین تقسیم بندی در نشانه شناسی است.